|
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 10:5 توسط گلی |
دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی٬ گرفته است
آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهای بهاری٬ بارانی است و قلبم انگار به اندازه سردترین روزهای زمستانی ٬یخ زده است اما وجودم در کوره داغ تابستانی می سوزد... چه چهار فصلی است سرزمین دقایق من + نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 10:18 توسط گلی |
داری میگذری از من داری رد میشی آسون حرفی برات ندارم دردمو کردی پنهون اشکامو درمیاری ولی انگار نه انگار دستامو بگیر توی دستت برای آخرین بار یه لحظه چشماتو ببند شاید منو یادت بیاد همون که بهش گفتی یه روز جای تو هیچکس نمیاد این شعر عاشقونه نیست یه التماس خوب من غرور و گریه میکنم نشکن منو پسم نزن چندبار باید به چشم تو بشکنم آروم بگیری بگو چقدر گریه کنم تا دیگه از پیشم نری بگو چقدر اشک بریزم تا منو تنها نذاری دارم به چشمات باج میدم تا تو بگی دوسم داری اما من هنوز دوست دارم بدون اگه حتی قلبتو پس بگیری اگه مثل اون روزم بهم بگی نمی خوام تورو میتونی که بری هنوزم چشماتو می پرستمو بی تو هرلحظه درگیر تو ام توی خیالم دستاتو میگیرمو بازم احساس میکنم پیش تو ام فقط یه لحظه چشماتو ببند شاید منو یادت بیاد... + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 19:26 توسط گلی |
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی است مرا در اوج میخواهی تماشا کن تماشا کن دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها ... + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 22:9 توسط گلی |
هر کی
میپرسه حالمو میگم همه چی عالیه هیشکی نمیدونه چقد جای تو اینجا خالیه شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم + نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 20:32 توسط گلی |
هر کی میپرسه حالمو میگم همه چی عالیه هیشکی نمیدونه چقد جای تو اینجا خالیه + نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 17:53 توسط گلی |
بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به
خونم تو چه سان میگذری غافل از اندوه
درونم بی من از کوچه گذر کردی و
رفتی بی من از شهر سفر کردی و
رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان
سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید
نگاهم تو ندیدی نگه ات هیچ نیفتاد به راهی که
گذشتی چو در خانه ببستم دگر از پای
نشستی گوییا زلزله امد گوییا خانه فرو
ریخت سر من بی تو من در همه شهر
غریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته
صدایی برنخیزد دگر از مرغک پربسته
نوایی تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر
من؟ که زکویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل با تو هرگز
نستیزم من و یک لحظه
جدایی نتوانم - نتوانم بی تو من زنده
نمانم + نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387 16:7 توسط گلی |
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387 15:53 توسط گلی |
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 9:11 توسط گلی |
زندگی مال تو مرگ مال من راحتی مال تو گرفتاری مال من شادی مال تو غم مال من همه چیز مال تو ولی تو ماله من + نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387 9:57 توسط گلی |
به پاكي چشمان خيست سوگند دوستت دارم به هراس لحظه ء وصالمان سوگند دوستت دارم به اولين لبخند ت سوگند دوستت دارم به تنهايي بيدار گشته ام سوگند دوستت دارم و به سوخته ترين پروانه دوستت دارم به ما بودن كوتاهمان سوگند دوستت دارم اغوش گرم تو تنها پناهگاهم + نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387 9:47 توسط گلی |
دستم بريد .اشك تو چشام جمع شده بودو دونه دونه ميريخت + نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387 17:35 توسط گلی |
!کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم و آن وقت ...میان دو دیدار قسمت کنیم + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 14:18 توسط گلی |
همراه شدن با تو تا فراسوی سکوت تا اوج رو یایی که به انتها نمی رسد من و تو باشیم و خدایی که دستانمان را در یکدیگر می فشارد و چه زیباست این همه زیبایی + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 14:16 توسط گلی |
باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم... دوستت دارم... + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 19:46 توسط گلی |
|
| ||||||